حکایتی از يار دبستاني من ...

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

 حکایتی از يار دبستاني من ...

دکتر مهدی حجت،استاد علوم سیاسی دانشگاه گیلان،با دریافت خبر اخراج دکتر_اردستانی از دانشگاه سمنان طی یادداشتی از یار دبستانی خود اینگونه روایت کرد:

حكم اخراجي تو را ديدم ياد ايام دور افتادم زماني كه نخستين بار در دانشگاه تهران تو را ديدم كه با تاخير در كلاس حاضر شدي و من به محض ديدنت اين عبارت در ذهنم خطور كرد كه يعني "من بايد با تو دوست شوم " و من با تو دوست شدم ...

هر سه مقطع را در آن دانشگاه خواندي و شدي دكتر ... تو را با نامه اي، توصيه اي، تلفني و ... دكتر نكردند، تو خودت دكتر شدي و اين در جامعه توسعه نيافته جرم كمي نيست !!!
آري تو خودت دكتر شدي و وقتي آمدي جذب دانشگاهي شوي ديدي دكترهاي قلابي (از نوع جنس بنجل هاي چيني) همه كرسي هاي تدريس دانشگاههاي مهم را غصب كرده اند .

با اين حال بخت با تو يار بود كه سر از سمنان در آوردي ...

ده سال در آنجا فقط بلد بودي تدريس و ترجمه و تاليف كني و ديگر هيج ...! خب بلد نيستي با يك دست چند هندونه برداري، عزيز، خب تقصير نداري توان و استعداد و در واقع بضاعتت در همين حد است ... !! در واقع همه توانت را گذاشتي تا بدون اينكه از رانتي بهره ببري يا وام دار جايي شوي خودت خودت را دكتر كني نه اينكه به اجبار با نامه اي دكترت كنند ... و لذا ديگر تواني برايت نمانده ...!!
تو به مفهوم دقيق و حرفه اي كلمه يك مدرس يك مولف و يك مترجم هستي، خب معلوم است كه بايد اخراج شوي ...!!! دليل از اين محكمتر ...؟!

راستي يادم رفت بگويم كه تو شاگرد دكتر بشيريه و دكتر طباطبايي معلوم الحال هم بودي... "اينو چي ميگي، اينم ميگي نبودي ...!!نهايت اينكه تازه رأفت ... ! شامل حالت شده كه اخراجي، وگرنه..!

+ نوشته شده توسط مسعودمرادپورگیلده در و ساعت |
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 13:35
برچسب‌ها : حکایتی,دبستاني,